به گزارش خبرنگار مهر، نمایشگاه گروهی حجم و چیدمان «بازتابی»، از ۲ تا ۲۰ مرداد در گالری شیرین برگزار شد. در این نمایشگاه، ۶ بانوی هنرمند مجسمهساز؛ نیلوفر ابراهیمنیا، فاطمه بهرامی، سپیده حاجی اسماعیلی، الهه حسینی، شبنم حیدری و آیدا روزبه، آثار خود را به مدیریت هنری صادق باقری به نمایش گذاشتند که حضور بانوان هنرمند در یکجا، نگاهی زنانه را به مخاطبان نوید میداد.

در متن استیتمنت این نمایشگاه نوشته شده بود: «در این مجموعه زیستِ تنیدگی به عنوان نقطه تمرکز در نظر گرفته شده است. مفهومی که به درهمتنیدگی وجود انسان با جهان زیسته او اشاره دارد. انسان در وضعیت پرتابشدگی به جهان ناگزیر در بستر موقعیت اجتماعی، شرایط، تجربهها، انتخابها و مسئولیتهای خود هویت یافته و این پیوند وضعیت انضمامی او را شکل میدهد. در این میان، اثر هنری با ورود به ساحت دیده شدن و قرارگیری در وضعیت رویتپذیری، از مرز تجربه شخصی فراتر میرود و به بازتابی از آنچه در زیست انسان پنهان مانده است بدل میشود. بازتابی که در مواجهه با نگاه مخاطب، پیوسته امکان شکلگیری معانی تازه را فراهم میآورد.»
کالبدشکافی نمادها و روایتهای بصری
نمایشگاه «بازتابی»، با نگاهی به پیوند ناگسستنی میان «تجربه زیسته» و «برونریزی هنری»، ما را با دنیایی مواجه میکند که در آن هنرمند، نه لزوماً به عنوان یک سیاستمدار، بلکه به عنوان شاهدِ عینیِ رنجها و تناقضات اجتماعی ظاهر شده است. در این نمایشگاه، آثار به جای ارائه یک پاسخ قطعی، به دنبال توصیف وضعیتهای بحرانی بودند؛ وضعیتی که در آن مرز میان مشاهدهگر و تجربهکننده از بین رفته بود.

در بررسی آثار، با نمادگرایی تند و تیز و گاه تکاندهندهای روبهرو بودیم. برای نمونه، اثر «کیک عروسی» را میتوان نمادی از فروپاشی پیوندهای عاطفی دانست. حضور دستان قطع شده و موشهایی که در اطراف کیک هستند، استعارهای از خیانت و گسست از یک زندگی آرمانی است؛ در حالی که پرندگان (نماد طراوت و همدلی) اکنون در این فضای متلاشی شده، از بین رفتهاند.

در اثری دیگر، تقابل میان گنبد سبز رنگ و سازههای کوتوله و بیرنگ دیده میشد. «گنبد» که نمادی از اصالت و معنویت است، در محاصره ساختمانهای سرد و آسمانخراشهای بیروح قرار گرفته است. آتش گرفتن پایههای گنبد و هجوم این موجودات بیهویت، گویای فرآیند نابودی ارزشها در برابر هجوم مادیگرایی است.
یکی از نکات تأملبرانگیز و در عین حال چالشبرانگیز نمایشگاه، بهرهگیری از فیگورهای انسانی بود. در اینجا، «بدن» نه برای نمایش زیباییشناختی، بلکه به عنوان ابزاری برای بیان رنج به کار رفته است. برای مثال، مانکن زنانه با دستان و پاهای قطع شده و میخهایی که در بدنش فرو رفته، توصیفی تکاندهنده از آسیب است.

پرترههای زنانهای که در آثار دیده میشوند، تضاد عجیبی را به تصویر میکشند: بدنی که با آرزوهای یک زن خوشبخت و رمانتیک پیوند خورده، اما در واقعیت متلاشی شده است. در تحلیل این اثر میتوان گفت که اثر، در واقع واگویهای است از تناقضات عمیق جامعه؛ جایی که میان رویاهای ایدهآل و واقعیتهای خشن و متلاشیشده، شکافی عمیق وجود دارد.

نقد اجتماعی و بازخوانی هویت
این نمایشگاه با رویکردی انتقادی، استانداردهای زیباییشناختی مانند پیکرههای باربیگونه را به چالش کشید و با ارائه فرمهای غیرمتعارف، پرسشی بنیادین درباره ارزش و هویت انسان مطرح کرد. مجسمه «زنانگی آویزان شده در کمد» در حالی که موجوداتی توخالی و بیسر در حال فریاد زدن هستند، استعارهای از «غوغاسالاری» است؛ جایی که هویتهای واقعی در حاشیه قرار گرفتهاند و صدای بلندِ موجودات بیهویت، فضای زیست را تسخیر کرده است.
سنتز نهایی؛ فراتر از نگاه سطحی
در مجموع، نمایشگاه «بازتابی» فضایی سنگین و متکثر دارد. در اینجا هنرمندان از طریق «فیگوراتیوهای دگرگونشده» (مانند موجودی که سرش در خودش پیچیده و در حال خودخوری است)، وضعیت بنبستهای انسانی را به تصویر کشید.

نکته حائز اهمیت این است که نباید اجازه داد نگاههای سطحی یا حساسیتهای ظاهری در مورد فرم فیگورها، مانع از درک پیام اثر شود. این نمایشگاه، بیش از آنکه بخواهد تند و مستقیم به سیاست بپردازد، یک «نقد اجتماعی» در حوزههای مختلف با محوریت زن و هویت دارد. این آثار، هشدار بصری درباره زوایای تاریک زندگی اجتماعی هستند؛ جایی که انسانیت در حال جنگ با بیهویتی و تخریب است.



نظر شما